شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ تازه شهيد شده بود. رفته بودم راهپيمايي که باران شديدي شروع به باريدن کرد. چتر با خودم نبرده بودم. خواستم برگردم خونه که ديدم جواني چتر به دست اومد. فرزند شهيدم بود. گفت: « مادر ! بيا زير چتر » رفتم زير چتر. هر چه مي خواستم
با پسرم حرف بزنم نميشد. زبانم گرفته بود. نتونستم. تا اينکه محمد حسين من رو به شاهچراغ رساند و رفت... خاطره اي از زندگي سردار شهيد محمد حسن روزيطلب از شهداي شيراز رواي: خانم کشاورز ، مادر شهيد
شهيدان زنده اند الله اکبر
اصفهان نظير اين خاطره رو از مادر شهيدي شنيدم... هميشه در سختي ها پسرش ميومد مشکلو رفع ميکرد ميرفت:(
شهر خدا
قافيه باران ميشه بگيد از كدوم ياك از مادر شهدا شنيديد
از مادر شهيد غلامرضا سليماني... از يکي از شهرک هاي اصفهان...
قرار عاشقي
رتبه 0
0 برگزیده
866 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top