پيام
+
- « مهاجر مهاجر... مهاجر 1»
- « مهاجر 1 بگوشم...»
ديده بان بود. ساعت 11:30 شب آمده بود روي خط. گراي نقطه اي را داد و گفت: «هرچقدر آتش داريد بريزيد، بدون ملاحظه.» چشمانم گرد شد. گراي خودش بود. با تعجب پرسيدم: «اخوي! مطمئني که اشتباه نمي کني؟ اين که گراي خودته!» گفت:«کماندوهاي ويژه عراق جرات کردند آمدند جلو. اگر همين الان هرچه آتش داريد نريزيد، تا صبح همه را قتل عام مي کنند.»
*ري را
92/11/14
قرار عاشقي
اشکم درآمده بود. گفتم:«وصيتي نداري؟» گفت:«همسرم شش ماهه باردار است. بگوييد اگر من شهيد شدم به ياد حضرت زينب سلام الله عليها صبر کند. فرزندمان هم اگر پسر شد، اسمش را بگذارد حسين و اگر دختر زهرا.»
صدها گلوله و خمپاره آن شب علي را مهاجر کرد و اثري از جنازه اش نماند.
قرار عاشقي
سال 75 بود و جنازه علي بعد از 10 سال آمده بود. داشتم در جمع خانواده شهدا خاطره علي را مي گفتم که دختري 10 ساله به سمتم دويد...«عمو،عمو... من دخترش «زهرا» هستم.»
قافيه باران
:(
.:آيينه:.
...
❀حرف دل
اَلـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـي مُـحَـمَّـدٍ وَ آلِ مُـحَـمَّـدٍ وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم
جبهه وولايت
اَلـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـي مُـحَـمَّـدٍ وَ آلِ مُـحَـمَّـدٍ وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم
قرار عاشقي
اَلـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـي مُـحَـمَّـدٍ وَ آلِ مُـحَـمَّـدٍ وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم