شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ مانده بوديم وسط ميدان مين. همه مجروح بودند و خسته. يه رزمنده ي زخمي چند متر آنطرف تر از من افتاده بود. دست و پايش را روي زمين مي کشيد. انگار دردش شديد شده بود. با آرنج خودش را کشيد جلوتر. کم کم از من دور مي شد. فکر کردم مي خواهد از ميدان مين خارج شود. گفتم:
‍*محب
92/11/14
« با اين همه درد چرا اينقدر به خودت فشار مي آوري؟ » گفت: « چند تا مجروح ديگر آنطرف هستند. من هم چند دقيقه بيشتر زنده نيستم. مي خواهم قمقمه ي آبم را برسانم به دست آنها »
قرار عاشقي
رتبه 0
0 برگزیده
866 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top