پيام
+
ايستاده بود زير درخت. خبرآمده بود قرار است شب حمله کنند. آمدم بپرسم چه کار کنيم . زل زده بود به يک شاخه ي خالي.گفتم « دکتر ، بچه ها مي گن دشمن آماده باش داده.» حتي برنگشت . گفت «عزيز بيا ببين چه قدر زيباست. » بعد همان طور که چشمش به برگ بود ، گفت « گفتي کِي قراره حمله کنند؟».
خاطره اي از زندگي شهيد مصطفي چمران
❀حرف دل
92/11/20
❀حرف دل
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم