پيام
+
هرکاريش کرديم از شهر بيرون نرفت که نرفت؛حتي تو بمبارون شديد.براي رزمنده ها هرکاري از دستش برمي اومد مي کرد.يه روز يکي از اقوام بهش گفت:«چرا شما هم مثل بقيه همسايه ها و فاميل از آبادان نمي رين؟»
خيلي ناراحت شد.اشک تو چشماش جمع شد و بهش گفت:«مگه اهل بيت امام حسين(ع)تنهاش گذاشتن که ما بخوايم اماممون رو تنها بذاريم؟اگه ماهم بريم،پس کي هواي اين جوونارو داشته باشه.ديگه غير از اين چه تکليفي داريم؟»
دخو ®
92/12/1
قرار عاشقي
(شهيده خاتون حسيني نژاد)