بخش های مرتبط
پيام
چراغ جادو
+ چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح; تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت «اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.» جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد. زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟» بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟» دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود «مهم نيس. من فقط نهي از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.»
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
* شهيد مهدي زين الدين* منبع : برگرفته از مجموعه كتب يادگاران | انتشارات روايت فتح | احمد جبل عاملي
اللهم صل علي محمدوآل محمد و عجل الفرجهم روحشان شاد @};-
لاهوت
اللهم صل علي محمدوآل محمد و عجل الفرجهم
چراغ جادو