بخش های مرتبط
پيام
تسبیح دیجیتال
+ «اقا مصطفي ! شما فرمان ده اي، نبايد بري جلو. خطر داره .» عصباني شد.اخمهايش را کرد توي هم.بلند شد و رفت. يکي از بچه ها از بالاي تپه مي آمد پايين . هنوز ريشش در نيامده بود از فرق سر تا نوک پايش خاکي بود.رنگ به صورت نداشت. مصطفي از پايين تپه نگاهش مي گرد.خجالت مي کشيد ، سرش را انداخته بود پايين.ميگفت « فرمانده کيه ؟ فرمانده اينه که همه ي جووني و زندگيش رو برداشته اومده اين جا.» شهيد مصطفي رداني پور
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
عطر ظهور
خيلي زيبا بود
تسبیح دیجیتال